|
تاریخ بی تقویم

__________تاریخِ بی تقویم__________
امشب چه شبی باشد کنار تو
امشب هیبت ثانیه ها پیداس
حرام ست خواب بر چشمان من اما
تمام ترس از روئیدن فرداس
امشب آن شب جام و می و مستی ست
امشب بی خود از خود راهی ام تا تو
بیا رقصی بده بر دامن این دود
بذار افسانه شه امشبِ من با تو
به عشق گرمیِ دست تو بخشیدم
تمام تن سرما زده ی خود را
به من جایی بده نزدیکتر از بوسه
بذار طعم تو را بگیرد این لبها
خدا هم پشت این پنجره ها خوابید
که بی ترس از گناه تنهای تنهاشیم
نه ترسی داریم از عاقبت این عشق
نه سیبی مانده که آدم و حوا شیم
نه! طلوع نکن خورشید، دیگر امشب نه
بذار امشب شب یلدای ما باشد
بذار پایان چنین باشد که رستاخیز
فقط پایان این خاطره ها باشد
نه خواب ست و نه رؤیا و نه بیداری
جهانی دیگرست و عالمی ست دیگر
که این تاریخ در تقویم نمی گنجد
سحر آمد بخواب ساعت، بایست دیگر
بمان در بستر عشق باز شب عاشق
که غرق هوسم شیطانی ام امشب
نه شاید هم خدایی شده ام با تو
نمی دانم، نمی دانم کی ام امشب
نه! طلوع نکن خورشید، دیگر امشب نه
بذار امشب شب یلدای ما باشد
بذار پایان چنین باشد که رستاخیز
فقط پایان این خاطره ها باشد
"فرشید آوید"
با همراهی صمیمانه ی ((نیما پوتی))
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 و ساعت
0:30 توسط : فرشید آوید
|